حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

447

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

هريك از اين احكام و قواعد را بمغولى ياسا « 1 » كه بمعنى حكم و قاعده و قانون است ميگويند و مجموعهء آنها يعنى طومارهاى مكتوب بخطّ اويغورى را كه جامع جميع احكام و آداب رسمى مغول بوده و چنگيز خان آنها را امضا و تصويب كرده ياسانامهء بزرگ ميخواندند و آن عبارت بوده است از دستورها و احكامى راجع بتعبيهء لشكر و تخريب بلاد و مصالح ملك و ترتيب شورى راجع به كارهاى بزرگ و لشكركشىهاى مهم و انواع مجازات‌ها و راه و رسم زندگانى مغول در حركت يا اقامت و غيره و مرسوم چنين بود كه هر وقت خانى بر تخت مىنشست يا حادثه اى عظيم روى مىنمود يا شاهزادگان جمعيتى ميكردند ياسانامهء بزرگ را مورد مطالعه قرار ميدادند و بناى كارها بر آن ميگذاشتند . ياسانامهء چنگيزى در ميان مغول فوق العاده محترم و مقدّس بوده و هيچكس جرأت تخطى از مضامين آن را نداشته و مغول بدرجه‌اى كه مسلمين به قرآن مجيد احترام ميگذارند آن را عزيز ميدانسته‌اند . ياساهاى چنگيزى حتى بعد از برافتادن سلطنت اولاد او از ايران از طرف تيموريان نيز مورد احترام و رعايت بوده و در موقع بار دادن و راندن سياست و غذا و غيره بر طبق آن عمل مىنموده‌اند .

--> ( 1 ) - اين كلمه كه اصل مغولى آن دزاساك است در كتب فارسى و عربى باشكال مختلف از قبيل ياسا و ياسه و يساق و ياساق و يسق ضبط شده و در اصل به حكم و امر هر پادشاه يا اميرى اطلاق ميشده و چون يك قسمت از ياسانامهء چنگيزى راجع بمجازات‌ها و سياستها بوده و مجازات غالب تقصيرها و خطايا نيز قتل معين گرديده بتدريج يكى از معانى ياسا قتل و مرگ شده و عبارات « بياسا رسانيدن » و « بياسا ملحق گردانيدن » را مورّخين تاريخ مغول بمعنى كشتن استعمال كرده‌اند و اسم مصدر اين كلمه يعنى ياساميشى نيز بمعنى سياست و ادارهء امور معمول و مصطلح گرديده است . با كلمهء ياسا در كتب تاريخ مغول غالبا كلمهء يوسون نيز ديده مىشود و اين لغت هم مغولى و بمعنى روش و طريقه و رسم است .